محمد تقي جعفري
267
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
از اين دنياى شگفتانگيز در انتظار دو چهرهء متضاد باشيد تا فريبش را نخوريد . اين تاريخى كه من و شما در نقطه اى ناچيز و گذرا از آن زندگى مىكنيم ، هزاران نيرومند كامور را به خود ديده است كه صبحگاه در شاديها غوطه ور بودند و شامگاه در امواج طوفانى اندوهها مضطرب و سرگشته بودهاند . صداى دلنواز كوس و در آى سلطه و اقتدار بامدادى را طنين شوم حركت زنجير اسارتش در شامگاه آن روز خاموش ساخته است . صبحگاه آن روز كه ناپلئون بناپارت در واترلو طعم شكست فضيحت بار را براى اولين بار چشيد ، بسيار شادمان و خندان بود ، زمين زير پايش ، آسمان بالاى سرش درختها ، تپهها ، ماهورها ، حتى خود درهء واترلو هم به چهرهء خندان ناپلئون مىخنديدند گوئى اصلا اين دنيا همهء قوانين و اصول و حركاتش فقط براى خنديدن و خنداندن ناپلئون به كار افتاده است . بينوا ناپلئون كه اطلاعى از حركت ابرى سياه و پرباران كه فضاى درهء واترلو را پيش گرفته بود نداشت - آن ابر سياه كه با فروريختن بارانش اشكهاى موزون آن مستكبر قرون را از چشمان بسيار جذابش بر رخسارش جارى ساخت كه فكر سرورى بر اروپا و سيادت بر آسيا را از مغز خامش بيرون ساخت . براستى دنيا در آن روز كه چشمان جذاب ناپلئون را پس از خندهء بسيار عميق و طولانى صبحگاهى گريانيد ، منظرههاى بس جالب كه ضمنا بوجود آورده بود براى آموزش درس عبرت از اين دنيا كتابى گشوده نبود مىگويند : ناصر الدين شاه قاجار هم در صبحگاه آن روز كه در حضرت عبد العظيم عليه السلام بدست ميرزا رضاى كرمانى كشته شد بسيار خوشحال و شادمان بود و نمىدانست كه لبهائى كه امروز بامداد براى خنده گشوده شده است ، چند ساعت ديگر پس از نيم گريه نهائى براى ابد بسته خواهد شد . اين است طبيعت دنيا - خنده اى و گريه اى ، نشاطى و اندوهى و بالعكس سلطه اى و شكستى ، فرازى و نشيبى و بالعكس ، دشوارى و آسانى و بالعكس و زحمتى و راحتى و بالعكس . تا آن گاه كه خاموشى ابه ى فرا رسد . اگر كسى بخواهد شخصيت او در اين نوسانات متضاد متلاشى نشود و از اين مثبت و منفىها براى « حيات معقول » خود برخوردار گردد ، اين است كه منطقهء روح را بر اين نوسانات مثبت و منفىها ببندد و نگذارد منطقهء روح دستخوش اين امور قرار بگيرد . براى حفظ منطقهء روح از اين امور ، هيچ راهى جز تحصيل قدرت